درد دایره‌وار

شما چند نوشته(شعر) کوتاه می‌ خوانید از فاطمه انتظار

.

.

.

۲۰۳

سرم را روی سینه‌ات می‌گذارم،

صدای ناله‌ی شیر می‌آید…

.

.

.

۲۰۴

هر وقت می‌زنم

داغ می‌شوم،

برق لب!

.

.

.

۲۰۵

قرارهایم را می‌گذارم،

در آغوشش…

.

.

.

۲۰۶

زندگی توی یک مکعب پیر

زندگی روی یک درد دایره‌وار

.

.

.

تیـــــــــر

.

.

.

۱۹۹

تیر و بهمن کشیدم از* غم تو

دود شد عشق‌مان میان دو فصل

.

.

.

۲۰۰

حضورت شعر است

چه باشی

چه نباشی

.

.

.

۲۰۱

قلم/مو توی دستت باشد و

بوم روی سه پایه، آماده

و قلبت هی تیر بکشد

.

.

.

۲۰۲

رفتـــــم.

رفتــــی.

نرفت…

.

.

.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*تیر و بهمن کشیدم از سیگار …سید مهدی موسوی

هر گونه استفاده از عکس ها، تصاویر و نوشته های سایت فقط با ذکر نام نویسنده و آدرس سایت امکان پذیر است.

زن نیستم

۱۹۸

من یک زن نیستم. فاطمه انتظار

من یک زن نیستم. فاطمه انتظار


دکتر علی شریعتی

عکس مقبره دکتر شریعتی.فاطـمه انتـظار

عکس مقبره دکتر شریعتی.فاطـمه انتـظار

دوزخِ بهشت

پروردگارم، مهربان من،

از دوزخ این بهشت، رهایی ام  بخش!

در این جا هر درختی مرا قامت دشنامی است

و هر زمزمه ای بانگ عزایی

و هر چشم‌اندازی سکوت گنگ و بی‌حاصلی…

در هراس دم می‌زنم.

در بی‌قراری زندگی می‌کنم.

و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است.

من در این بهشت،

هم‌چون تو در انبوه آفریده‌های رنگارنگت تنهایم.

“تو قلب بیگانه را می‌شناسی،

که خود در سرزمین وجود بیگانه بوده‌ای”!

“کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم”!

دردم، درد “بی کسی” بود.*

عکس مقبره دکتر علی شریعتی.فاطــمه انتـــظار

عکس مقبره دکتر علی شریعتی.فاطــمه انتـــظار

*شعر از دکتر علی شریعتی

زن/دگی

.
.
.
۱۹۳
صدا می زند
مادرش را
این زمین آبستن درد
.
.
.
۱۹۴
چشم بیمار و
لب بیمار و
دل بیمار و…
دکتر دردهایم باش
.
.
.
۱۹۵
زندگی یعنی من
که چهار فصل، دختران من اند
هر یک در جامه ای آراسته
.
.
.
۱۹۶
هنوز مرد نشده ای
هنوز خیس می کنند خودشان را
چشمانت
.
.
.
۱۹۷
روزها و ماه ها بیایند و بروند
چه اهمیت دارد
وقتی تمام شد اردی بهشتم

.

.

.

مشــــ/کـــوکـــــــم

 

۱۸۹

گوشی را بردار،

 نخواستی حرف نزن!

فقط بگذار نفس هایم بپیچد در نفس هایت

.

.

.

۱۹۰

شمعدانی ها را آب داده ام

بافه ی گیس هایم را شکافته ام

در ایوان ایستاده ام

تو قرار است بیایی

.

.

.

۱۹۱

و من مشکوکم

به آن گیاه مرموز

که در من رشد می کند هنوز

.

.

.

۱۹۲

انتــــظار،

ارث بابامه

به هیچ کسی هم نمیدمش

.

.

.

.

شهرنوشت/ از هفت سین من تا هفت شین آقای شهردار(مشهد) !

به بهار که خودش را انداخت در آغوشم

تا بدانم که باید  جوانه زد

دوباره سبز سبز…

البته ما به این ها قانع نیستیم

اما

شروع خوبی است برای توجه به ایجاد فضاهای زیبا در شهر، چیزی که قبلا اصلا به آن توجه نمی شد.

ممنون آقای شهردار !

چشم طلایی


۱۸۴

دلم تنگ است

برای یک استکان چای و

یک قندان پر از همدلی

.

.

.

۱۸۵

پرسه های منِ بی تو

میانِ  کوچه پس کوچه های بی مغزم …

و چشم های خسته ی من

که رنگ خواب ندیده …

.

.

.

۱۸۶

…و رنگ چشم طلایی

میان آن همه آبی

و یک سیاهی ممتد

کنار تیر چراغ برق

و نقطه ای که

قدم قدم

بال می زد

به سمت لکه ی ابر…

.

.

.

۱۸۷

درد ما، دردِ غمِ عشق  نبود

درد ما

درد عشق های بی غم است

.

.

.

۱۸۸

منتظرند بمیریم

تا برایمان بگذارند

سنگ تمام !

.

.

.

سفربه هنگ کنگ، جزیره ی آسمان خراشها

چند گریه کنار یک چمدان

کفش و لباس و لوازم شخصی و شارژر و دوربین و…همه را می گذارم توی چمدان. هنوز مرددم برای برداشتن پالتو…نکند آنجا سرد باشد؟… نه ! مهندس گفت: هوا پاییزی است…  پالتو را از چمدان بیرون می کشم… یک کیف پر از شارژر و دوربین و سیم و… لپ تاپ را توی کیفش می گذارم… بلیط  و پاسپورت و دلارو… همه چیز آماده است. در چمدان را می بندم و… فرودگاه مشهد برای پرواز به قطر. پس از ۲-۳ ساعت به قطر می رسم…

چند ساعت به لحظه ی پرواز

در فرودگاه قطر چند ساعت باید خودم را سرگرم کنم تا پرواز بعدی… نسبت به پارسال فرودگاه قطرخیلی تغییر کرده بود. دوربین را Buy Generic Levitra بر میدارم و توی سالن فرودگاه قدم زنان به دنبال سوژه می گردم. همه ی آدم ها در انتظارند و خودشان را به نوعی با موبایل و لپ تاپ و نوشیدن قهوه وخواندن کتاب و خرید و.. سرگرم می کنند. یکی از جذابیت های سفر برای من همین دیدن آدم هااز نژادها و کشورهای مختلف است. سیاه، سفید، سرخ، پیر و جوان و… با پوشش ها و فرهنگ های متنوع  …

در سرم غرش هواپیما

چیزی به پرواز دوم نمانده . وسایلم را جمع و جور می کنم و… ساعت ۳ بامداد است و یک پرواز ۸-۹ ساعته را باید تحمل کنم .هر چیزی بهایی دارد و این هم بهایی است که برای سفر کردن باید پرداخت. و سفر خواندن و شنیدن نیست سفر رفتن و دیدن است. شاید تنها در سفر است که نیازی به کتاب خواندن نداری و نه نیازی به عکس دیدن. سفر خود کتاب است که هیچ کس آن را ننوشته و نخواهد توانست نوشتنش را…سفر خود عکس است که هیچ کس نخواهد توانست…که هر دقیقه ی  سفر کتابی است و هر لحظه ی آن عکسی …و سفر دیدن و چشیدن و لمس کردن است وسفر یعنی  آموختن و درک بی واسطه …

در این ۸-۹ ساعت ۳ بار پذیرایی …فیلمی را انتخاب می کنم و از مانیتور صندلی تماشا می کنم…انتظار به پایان می رسد. اینجا هنگ کنگ است. وارد یکی از بزرگترین و پر رفت و آمدترین فرودگاه های دنیا می شوم. ابتدا و انتهایش معلوم نیست. معماری زیبای فرودگاه توجهم را جلب می کند…مترو و  پله برقی و چه قدر آدم ! انتظار دیدن این همه آدم را داشتم. شنیده بودم که اینجا شهری کوچک با جمعیتی زیاد است. تصور کنید مساحتی مثل قشم را با جمعیتی به اندازه تهران !

پس از حدود ۲۴ ساعت سرپا بودن و پروازهای طولانی ، رسیدن به هتل حس خوبی دارد. در لابی منتظر می مانم تا اتاقم را تحویل بگیرم. در این هوای سرد روشن بودن کولرها چه معنایی دارد؟و من در حال لرزش ۸ ریشتری هستم….به اتاقم می روم آنجا هم کم از لابی ندارد. خیلی سرد است. لحاف انگار از یخ درست شده. تا خود صبح می لرزم…حس می کنم دارم از سرما می میرم…

گفتم اسم تو را و زنده شدم

صبح بعد از صبحانه به سمت نمایشگاه حرکت می کنم . طبق قرار قبلی باید ساعت ۹ آنجا باشم. ساعت هنگ کنگ حدود۵ ساعت با ایران اختلاف دارد…مسیر هتل تا نمایشگاه را پیاده می روم.دراین مسیر پلهایی وجود دارد که بین هتل ها و مراکز بزرگ خرید ساخته شده در حقیقت من توی خیابان راه نمی روم و از طریق این پل های متصل به هتل ها و مراکز تجاری، مسیر هتل تا نمایشگاه را طی میکنم.

تیر و بهمن کشیدم از سیگار      تا رسیدم به برج آزادی

Hong kong fashion week for Fall/Winter و World Boutique,Hong Kong

این ها عنوان نمایشگاه است که من به عنوان Marketing Manager در آن شرکت کردم. شرکت در نمایشگاه بهانه ای بود برای گرفتن ویزا به هنگ کنگ. شرکت کنندگان نمایشگاه طراحان و کسانی هستند که شغل شان به طراحی لباس و کمپانی های  پوشاک مربوط می شود.همه از قبل ثبت نام کردند و بدون کارت مخصوص کسی اجازه ورود ندارد و برای ورود به هر سالن بارکد روی کارت چک می شود…

نمایشگاه بزرگی است در چند طبقه با طراحی خوب. لباس های بسیار زیبا و جدید…سه روز اول نمایشگاه مخصوص طراحان و افراد خاص است. بعد از این سه روز نمایشگاه بازدید عمومی دارد… اینجا  تنها بدی ای که دارد این است که نمی توانی خرید کنی…تصورش را بکن این همه لباس های شیک و زیبا را نتوانی بخری. چه عذابی دارد ! البته شنیدم که روز آخر تعداد محدودی از سالن ها، فروش هم دارند. بعضی سالن ها اجازه عکاسی نمی دهند…

Fashion show

یکی از مواردی که برای اولین بار آن را تجربه می کنم  تماشای شوی فشن است . عکاسان برای عکاسی از شو، جایگاه مخصوص دارند.فضای زیبایی طراحی شده .ایجاد فضای مه آلود با نورپردازی های زیبا و… مانکن ها که یکی یکی می آیند و می روند …سعی میکنم عکس بگیرم اما چون اجازه ندارم کارم سخت می شود. کم کم میبینم همه ی تماشاچیان دوربین هایشان را برداشته اند و عکس می گیرند من هم کمی شجاع می شوم و چند تا عکس  می گیرم…حدودا هر ۲ ساعت یک بار یک شوی فشن اجرا می شود.

در بعضی سالن ها به جای استفاده از مانکن مصنوعی از مانکن های زنده استفاده شده…و این توجیه خوبی دارد برای اینجا که جمعیتش زیاد است!

تعدادی از مانکن هایی که عکس شان در مجله های مد است، خودشان اینجا حضور دارند و عکس های خودشان را به بازدیدکندگان هدیه می کنند…

نکته قابل تامل در اینجا این است که با وجود جمعیت زیاد بازدیدکنندگان، اصلا شلوغی احساس نمی شود. همه فضاها و سالن ها بزرگ و وسیع است…

سال ها خسته تر از آینده

خسته به هتل بر می گردم. هیتر را روشن می کنم. سردی اتاق دارد محومی شود.از پنجره ی اتاق، بیرون را تماشا می کنم. تا چشم می بیند برج است و ساختمان های مرتفع. این برج ها آن چنان به هم نزدیک اند و همدیگر را در آغوش گرفته اند که اجازه نمی دهند نور خورشید به سطح خیابان برسد. روی پشت بام برجها و آپارتمان ها دیش یا آنتنی دیده نمی شود. برنامه های تلویزیون را از طریق اینترنت تماشا می کنند.اینجا هم  به گمانم مانند ایران!! سرعت اینترنتش خوب باشد…

خوب به من چه! که هر کجا بروم     آسمان دایما همین رنگ است

آسمان اینجا اصلا زیبا نیست. هیچ چیزی ندارد نه ابر دارد و نه خورشید. انگار تمام جزیره را سایه ای  سنگین و بی روح محاصره کرده. مثل سقف کاز.ینو که متوجه نشوی چه موقع از روز است… حس می کنم آدم های اینجا هم همینطوری هستند.

از بالا که به پایین نگاه میکنم ماشین ها خیلی با نظم در لاین خودشان رانندگی میکنند. حتی فاصله ماشین ها ازهم تقریبا یکسان است!

اینجا نظم به شدت رعایت می شود. ماشین سر ساعت می آید و حتی چند ثانیه هم معطل کسی نمی ماند. آدم ها دقیقا مثل ماشین کار میکنند.

خسته از اسم های گوناگون        گوشه ی نقشه ای جزیره شدن

هنگ کنگ جزیره ای است که سال ها مستعمره انگلیس بود. راننده ماشین، سمت راست می نشیند. خانه های اینجا بسیار کوچک است و آپارتمان ها بسیار گران. وسیله نقلیه شخصی کمتر دیده می شود و اغلب با وسایل حمل و نقل عمومی رفت و آمد دارند.برای همین است با وجود این همه جمعیت خیابان ها زیاد شلوغ نیست.راه های زیر زمینی بسیاری وجود دارد که باعث خلوت شدن شهر شده. یکی از علت های نظم حاکم بر این شهر وجود جریمه های سنگین است. مردم به چینی و انگلیسی صحبت می کنند. و در شهر خبری از معماری سنتی چینی نیست. این شهر جزیره ای، به صورت خودمختار اداره می شود.

بندر هنگ کنگ با بیش از ۱۰ ترمینال باربری یکی از پرازدحام ترین بنادر دنیا بوده و دارای ۶۰۰ کشتی در حجم های مختلف است.و سومین بندر کانتینری جهان است.

منفجر شد تمام کودکی ام

یکی از مکان های دیدنی هنگ کنگ Diesny Land  است. یک محیط زیبا و دوست داشتنی و دلفریب، حتی برای من که بچه نیستم. فروشگاه های دیزنی، میکی موس ها ی زیبا، خانه تارزان، گشت با قایق وکوه آتشفشان مصنوعی، شوی وحشت، سینمای سه بعدی ، کارناوال شادی، نورافشانی قصر سیندرلاو…

موشک بچه گانه ام برخاست    پشت دیوار عشق مان افتاد

پابرهنه دویدم از پی  آن           با دوخاتون کنار کوه دنا

آب و نان را گرفتم و خوردم     تازیانه به دست های شما

اینجا به یاد همه ی کودکان سرزمینم بودم. کاش همه ی شهرها دیزنی لند به این زیبایی داشت. کاش همه ی بچه های دنیا می توانستند در چنین محیط های زیبا و آرامی بازی کنند… کاش دنیای همه ی بچه ها همین قدر رنگارنگ بود…

با جنون زل زدم به ماهی که…

شبهای هنگ کنگ بسیار زیباست.

سادگی های کوچکی دارد       کوه خوشبخت خرم آبادم

درسیاهی محض بی خبری    ازغم و زخم های کاری من

چند قرن و هزاره عاشق توست    توی این غار کنده کاری من

برج ها نورپردازی های زیبایی دارند. بخصوص که سوار بر کشتی باشی و این رقص نورهای زیبا را تماشا کنی.

لب کارون به شوق رقصیدم      تا به آغوش تو کشیده شوم

رقص و قلیان و عشق بازی بود     ساحل بی خیال بابلسر

و این رقص نورها همنوا بشود با موزیک زنده داخل کشتی…

بوی دریا کشید مرا به خود

Ocean Park  هم یکی دیگر از مراکز تفریحی هنگ کنگ است. پارک کوهستانی بسیار بزرگ و زیبایی است.و دارای قسمت های مختلف مثل تله کابین، بالن سواری ، Sea Dreams و پارک دلفین ها، شهربازی و…که می تواند یک روزکامل، وقتت را پر کند.

جدل و فقه را کنار زدم   تا که عشق تو مذهبم بشود

سوار تله کابین می شوم. تماشای مناظراز این ارتفاع  بسیار زیبا است. شبیه شمال خودمان. کوه های پوشیده از درخت، دریا و برج های سر به فلک کشیده. مجسمه بودا از این بالا و از این فاصله دور کم کم نمایان می شود. ۳۰ دقیقه طول می کشد تا برسم به معبد بودا. مسیر ایستگاه تله کابین تا معبد را باید پیاده بروم. در طول مسیر مغازه هایی هست  که به بعضی از آنها سری می زنم. یکی از مغازه ها لوازم عکاسی نشنال جغرافی را دارد..در مغازه های دیگر لوازم و چیزهای سنتی و… پس از طی این مسیر طولانی  تازه می رسم به ورودی معبد. مجسمه ۱۰ سرباز به شکل های مختلف دیده می شود…وقتی مجسمه های سربازها تمام می شود تازه می رسم به تعداد زیادی پله به گمانم ۳۰۰-۴۰۰ تا پله باشد. از پله ها بالا می روم و نفس زنان می رسم به خود بودا. مجسمه بسیار بزرگ و باشکوه با چشم اندازی بی نظیر…

سال ها خسته تر از آینده       جاده  ناتمام گز کردم

این چند روز آن قدر پیاده روی کرده ام که انگشت پایم تاول زده.

خسته ام و بازدید از موزه مادام توسو را بی خیال می شوم. شبیه همین موزه را در بیروت دیده ام. موزه ای از مجسمه های نخبگان و هنرمندان و سیاستمداران بزرگ دنیا. این مجسمه ها آن قدر طبیعی هستند که حس می کنی  زنده اند.

تا ظهر باید check outانجام شود و اتاق را تحویل بدهم. چمدان ها را مرتب می کنم برای رفتن. رفتن به جزیره ماکائو.برای رفتن به ماکائو هم می توان با توربوجت رفت هم با هلی کوپتر. با توربوجت یک ساعت طول می کشد و با هلی کوپتر ۱۵-۲۰ دقیقه.هلی کوپتر را انتخاب می کنم تا پرواز با آن را تجربه کنم.

بی تو از صفر تا سفر رفتم

پس از انجام مراحل پرواز به سمت سالن انتظار، راهنمایی می شوم. سالن زیباست و چشم انداز قشنگی دارد… پس از چنددقیقه زمان پرواز می رسد از پله برقی بالا می روم و وارد باند پرواز می شوم. به جز من ۱۱ نفر دیگر مسافر هستند…هلی کوپتر به پرواز در می آید و از این بالا دیدن پل های بزرگ و تعداد زیادی کشتی زیبا به نظر می رسند. خیلی زود می رسم و می روم هتل…

ماکائو از سه جزیره تشکیل شده. وفرودگاه در دو سه نقطه روی آب احداث شده است.

سعی می کنم ماکائو را خلاصه و کوتاه بنویسم. تا خسته تان نکرده باشم.

برجی در ماکائو هست که افراد برای سقوط آزاد به آنجا می روند.

Venetian یکی از اماکن دیدنی ماکائو است که در بالاترین طبقه این بنا رودخانه ای درست شده و قایق سواری cialis 5mg daily dose انجام می شود. سقف های این بنا با نقاشی های زیبایی تزیین شده ولی کلا در کارهای هنری این ها ظرافت کمتر به چشم می خورد…

این چاربرگ خشک شده مال دفتر است؟     نه! آخرین قمار من و دست آخر است…

اگر هنگ کنگ به داشتن آسمان خراش هایش معروف است. ماکائو به داشتن کاز.ینو معروف است.تمام هتل ها دارای کاز.ینوهای بزرگ هستند. و گردش مالی آن در سال بیشتر از لاس.وگاس است.

هتل و کاز.ینوی Lisboa   ازدیگرمکان های دیدنی ماکائو به شمار می رود. این هتل دارای معماری بسیار زیبایی است  و شب ها با نورپردازی های زیبایش بسیار چشم نواز است. بزرگترین کاز.ینوی دنیا در همین هتل است. کاز.ینو در چندین طبقه است و هر طبقه آن بسیار وسیع است…و طبقه بالای آن VIP است که مخصوص قما.رهای خیلی سنگین و درشت است…

تن داغ تو را شنا کردم

دیگر واقعا خسته خسته ام. چمدان ها را می بندم و به اسکله می روم. کار سختی است حمل سه تا چمدان بزرگ با وزنی حدود ۶۰-۷۰ کیلو.در اسکله بارها را تحویل می دهم و با توربو جت به سمت فرودگاه هنگ کنگ می روم.

رفتم از شهر کرد غمگینت

و باز پرواز طولانی هنگ کنگ به قطر …۹ ساعت پرواز

شهریاری شدم که ملک نداشت

و یک روز در قطر و اقامت در هتل و خلوت و آرامشی که در دوحه  است…مردان سفید پوش و زنان سیاه پوش با پوست های نسبتا تیره، ماشین های مدل بالاو برج هایی که در حال ساخت است.در کشورهای عربی برج های زیادی ساخته می شود که اغلب خالی هستند !!!

بعد از صرف ناهار درهتل، به سمت فرودگاه می روم. خوشبختانه چمدان ها از هنگ کنگ به مشهد می روند و از این جهت  اینجا راحتم و بارکشی ندارم.

چهره ی زعفرانی ام غم داشت

توی ماشین حالم بد می شود…

دورها یک نفر مرا می خواند

امشب به مشهد می رسم.

خسته بودم از این غم بی مرز

تشریفات خاص پرواز انجام می شود و روی صندلی هواپیما می نشینم

راه را مثل دست تو گم کرد

کمربند را محکم می بندم …

از زمینت به آسمان رفتم   توی یک ابر ناپدید شدم …

.

.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شعرهای این پست از دکتر سید مهدی موسوی می باشد.

سوتک

.

.

۱۷۸

می خواهم در این سرمای استخوان سوز

با دستان تو

ساخته شوم، بسازی مرا…

با دستان تو

گرم بشوم، آب شوم …

مثل یک آدم برفی!

(بهمن ۸۶)

pharmacy cialis #c0c0c0;”>.

.

179

یک عمر زیستن، بی هیچ بهانه

یک لحظه مردن

با یک اشاره

(بهمن ۸۶)

.

.

۱۸۰

کاش همیشه کفش سوتکی به پا داشتی

تا هیچ وقت گمت نمی کردم

(بهمن ۸۶)

.

.

۱۸۱

درون سینه ام موج می زند

اقیانوسی از …

خدا

(اسفند۸۶)

.

.

۱۸۲

buy prescription drugs style=”text-align: center;”>آن قدر قهوه ای چشمانت را نوشیده ام

که حالا تلخ ترین “انتــظار”  دنیا شده ام

(اسفند۸۶)

.

.

۱۸۳

برای قلب مجروحش

درد عظیمی است

غم تنهایی یک زن!

(شهریور۸۷)

.

.